-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 آذر 1397 09:53
شبی برای دیدن تو تا اوج خودم راه آمدم تا آسمان باورهایم تا لحظه های دیر و دوری که نقش پای کسی در آنها نیست حتی به یادگار ، روی تنه ی آن لحظه ها اسم تو را نوشتم راستی! اسم تو چقدر زیباست ! و چقدر طرح اسم تو در لوحِ اوج من تماشائی بود شاید زیاد اهمیت نداشته باشد که بگویم آنجا بود که اسم تو مثل آشنائی ِ یک لحنِ قشنگ و...
-
نگاهی پاورچین به جبر و اختیار
یکشنبه 8 مهر 1397 12:05
نگاهی پاورچین به جبر و اختیار نویسنده : بهرام باعزت موضوع جبر و اختیار بحثی فراتر از تصادف و اتفاق و یا اندیشیدگی و آینده نگری است. هیچ نوع استدلالی برای حقانیت این دو وجود ندارد چنانچه به نظر می رسد چنین موضوعی از بدو ورود انسان به کره ی خاکی برای او مورد سوال و کنجکاوی بوده است. شاید قدری واقع گویی باشد اگر بگویم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 مرداد 1397 13:30
هر وقت که پنجره ی خواهشم به دنیای زیبای چشمهای تو باز می شود بر ساقه ی یک محوِ معاد رنگِ سرشار از زندگی پیچکی می شوم که ریشه اش در وسعت بهشت جا دارد چند وقتی است که هوس کرده ام از پشت پنجره ی خواهشم از دنیای چشمهای تو تکه خورشیدی بردارم و سرگذشت تاریک جهان را با برهنه ترین روشنی لباسی از تحویل بپوشانم «بهرام باعزت»
-
تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است (قسمت آخر)
چهارشنبه 27 تیر 1397 09:12
مثنوی آنیما تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است قسمت سوم (آخر) در سفــر بودن ، شروعی تازه است لحظه هائی کـه زمان را بازه است نو شدن هائی کـــــــــه هر دم جاری اند از تمام کهنگی ها عاری اند قطره ی جاری ز دریا صورتی ست گندی ِ مــــــــرداب بر آب عبرتی ست آفتاب هـــــر لحظه جاری می شود تا زمین از ظل...
-
تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است(قسمت دوم)
دوشنبه 25 تیر 1397 19:41
مثنوی آنیما تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است قسمت دوم در میان او و مـــــــــن هـر آنچه هست محتوای عاشقـــــــــی را خوانچه هست بر ابدی عشق ما کس پی کــــه برد بی نیازان ِ ازل مـــــــــــــــــــا را شمرد از همین رو دعوت از ما گشت و سور جشنــــــــی از آئینه ها در برج ِ نور جشن آئینه کــــــه...
-
تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است
یکشنبه 24 تیر 1397 15:55
مثنوی آنیما تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است قسمت اول رهگذر ! در این گذ ر گامی تو باش تا کنم سرّ دلـــــــــم را بر تو فاش خیمه گر بر خــــــلوتِ جـــانم زنی جانت از این خیمگی گــردد غنی با آنیمای مــــن ِ خلـــــــــــوت نشین صورتی از سیرتِ عشقــــــــم ببین چــــون گلی پرورده حُسنش را خدا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 تیر 1397 11:41
انسان مقدس است نویسنده : بهرام باعزت قسمت سوم(آخر) گاه اندیشیده ام که مجرد از بافت «خدا» ، تار و پود تقدس انسان را چگونه می توان توجیه کرد. هر چند مفهوم دقیق تقدس و یا حیثیت تقدس ، بدون خدا توجیه پذیر نیست. و اما توجیهی که فراخورِ گنجایش ذوق و استنباط باشد یک دلبستگی عاری از کشش جنسی و در بیانی کلی تر وجود یک محبت بی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 تیر 1397 09:26
انسان مقدس است نویسنده :بهرام باعزت قسمت دوم حیف است اینجا بیان زیبا و شایان توجهی که دکتر ابراهیمی دینانی در همایش « حافظ دوستی » با موضوع « صدق دوستی » که سال 1392 برگزار شده بود را نیاورم . ایشان در این همایش ظریف بینانه مقدس بودن انسان را رصد کرده و گفت حافظ در تمام عمرش درباره ی انسان و تاریخ انسانی صحبت کرده است...
-
انسان مقدس است
پنجشنبه 31 خرداد 1397 16:24
«انسان مقدس است» نویسنده : بهرام باعزت قسمت اول قدر مسلّم ، پرداختن به موضوعی تحت عنوان مقدس بودن انسان ، سیر و مطالعه ای هر چند اجمالی، در فلسفه ی مشاعی و اشراقی را طلب می کند. فلسفه ی مشاعی اسلامی که سردسته اش ابوعلی سینا می باشد انسان را معلول خدا می داند. یعنی علتی به نام خدا معلولی به نام انسان را سبب شده است....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 15:47
من کی هستم؟! ظلمتِ این شبانه ی همواره روشنی صبح ایمان ِ من است باور کن رهگذر! ایمان من همین است: من، من نیستم «بهرام باعزت»
-
مقاله ای در باب زیبایی و «آنی» که حالت و ماهیتی ناگفتنی اما در یافتنی دارد
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 18:03
به نام حضرت ذات مقاله ای در باب زیبایی و «آنی» که حالت و ماهیتی ناگفتنی اما دریافتنی دارد نویسنده : بهرام باعزت از نظر دلالت موضوعی هم که شده چنین می نماید که قبل از پرداختن به اصل مطلب ناگزیر باید به عنوان راه گشایی به منظور ، به آخرین وادی عشق مورد نظر حضرت عطار که فقر و فناست گذری داشته باشم. فنا را به سقوط اوصاف...
-
مقاله ای در باب طلب و عشق
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 10:05
به نام حضرت دوست از آنجا که مقاله ی «عشق و طلب » مورد پسند عده ی زیادی از دوستان و بازدیدکنندگان عزیز قرار گرفته بود و با کامنتهای حاکی از لطفشان اظهار توجه و تلذذ و تلمذ کرده بودند اصل این مقاله را که در هفته نامه ی اردبیل فردا نیز به چاپ رسیده است در این پست قرار دادم باشد که طلعتی به انگیزش طلب و عشق و معرفت گردد ....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 فروردین 1397 15:27
دیشب نزدیکهای سپیده که برای شانه زدن گیسوانت به پریشانکده ی خیالم آمدی قدم به قیمتِ جان بر داشتم که مبادا سکوتِ حبابی ِ باور ِ آمدنت محو شود پاورچین از کنار نرده های غم گرفته و دردْ رنگِ قلبم گذشتم و از سمتِ پُر ازدحام بوته های تمنا به اندازه ی خلاء ِ دلتنگی به تو نزدیک شدم انگار به سایه گاهِ حادثه ی عشق رسیده بودم...
-
فانوس
پنجشنبه 30 آذر 1396 11:32
دلم مثل شعله ی فانوس سوسو می کشد دلتنگِ تو هستم . چه می شود کرد ؟ همیشه فاصله ای است فانوسِِ آویخته از ستونِ نهانخانه ی باورم را بر می دارم و از نردبان زهوار در رفته ی سردابه ی زندگی ، پائین می روم تا مثل هر روز به دالانهای درونم سرک بکشم تاریکی ژرفی ست . من هستم و باورهای بی شکلی که شبیه هیچ اند مثل غروبِ سنگی و سردِ...
-
زمستان= بهار عاشقان
دوشنبه 6 آذر 1396 12:38
پاسخ آینه ها سنگی نیست برف و غوغای زمستان همه دلتنگی نیست همه دلدادگی و عشق، زمستان رنگ است دل هر فصلی نیز به زمستان تنگ است فصل دل بیشتر از عامه ی فصل که بهار است زمستان در اصل آنچه بخشیده به این فصل ، چنین ناموسی که به سر، شورِ قلم هست چو اقیانوسی سرگذشتی ست اساطیری و دقیانوسی: آن زمستانِ انالحق پیشه داشت انگار به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 20:18
این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق است که به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دست از صمیم دل بگوید که تو درمانی مرا ! آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا ! یاد دارم سال ها قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگی در سراسیمه ترین مجنون تباری در جنونِ لیلیِ خواهندگی عاشق زیباییِ یک زن شدم یا...
-
با تو دارم حرفها
دوشنبه 10 مهر 1396 16:54
با تو دارم حرفها از زمره ی تاراج پاییز مثل آن حرفی که روزی در میان کوچه ای خلوت نگاه تو به من زد جانم از آن حرف پر زد یاد داری؟ سالها پشت سر هم رفت و شد کهنه ، نگاهت ماند اما در دل پُر خواهش من تازه تر از هر معما تازه تر از حرفِ موجِ بی قرارِ دائما در گوشِ دریا در همان روز در زمستانی برودت بار و پُر سوز بعدِ عمری که...
-
در استقبال از پاییز
سهشنبه 28 شهریور 1396 19:02
پاییز ابتداست پاییز انتهاست پاییز جای پای دل و بی قراری است پاییز قصه ی شب و چشم انتظاری است پاییز اوجِ جلوه ی فریاد در سکوت از فوجِ ناتمامِ تبِ سرد ، یک ثبوت مانند چشم خوش خبری که پُر از نم است پاییز مبهم است مردی که نسبتش به دل و درد می رسد پائیز جاده ای ست که تا مرد می رسد آن روز سرد بود آن روز کوله بار دلم پر ز...
-
یادداشت (تقدیم به آنیمای زیبا)
سهشنبه 14 شهریور 1396 09:45
این یادداشت را برای کسی می نویسم که پس از کوچ من از این جهان، به دنیای کوچک حافظه ی رایانه ام و بعد به طورِ اجتناب ناپذیری به دنیای نه چندان کوچک خودم راه پیدا خواهد کرد . سلام زیبارو! میدانم بیشتر از آن که از ازدحامِ این همه اوراقِ خط خطی شده که تا سقفِ این دنیای انتحاری بالا آمده است متعجب شده باشی از تاریکیِ بدونِ...
-
دل
یکشنبه 29 مرداد 1396 17:48
من عاشقی ام مست که رودست ندارد رودست به عشق و دل سرمست ندارد عاشق همه دل هست و نداردهمه چیزی چیزی به جز از آنچه که دل هست ندارد دریاست چو پیوسته به یاد و دل قطره زان خاطر ما غیر تو پیوست ندارد پروانه اگر دور ز دل بود نمی سوخت پروانه ی این فاصله در دست ندارد از کوچه ی دل جان به سلامت نبرد کس این مسلخ بی جاده که بُن بست...
-
فانوس
سهشنبه 10 مرداد 1396 16:00
دلم مثل شعله ی فانوس سوسو می کشد دلتنگِ تو هستم . چه می شود کرد ؟ همیشه فاصله ای است فانوسِ آویخته از ستونِ نهانخانه ی باورم را بر می دارم و از نردبان زهوار در رفته ی سردابه ی زندگی ، پائین می روم تا مثل هر روز به دالانهای درونم سرک بکشم تاریکی ژرفی ست . من هستم و باورهای بی شکلی که شبیه هیچ اند مثل غروبِ سنگی و سردِ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیر 1396 09:42
چقدر گذرگاه خیال تو رویایی و چشم نواز است هر فراغتی که دست می دهد به این گذرگاه می آیم همیشه انتهای من به ابتدای این گذرگاه می رسد و خیسی چشمهایم به سبزه زاری از باورت هر روز به انتهای خودم سر می کشم تا از ابتدای تو سر بروم و هر دفعه چشمهایم خیس می شوند که طبیعت باورت سر سبز باشد کاش هیچ گذرگاهی به معنی جاده نبود و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خرداد 1396 16:36
روزی که فاصله ای بین ما نخواهد بود به دیدنت خواهم آمد شاید عصری که همواره ابعاد ساده ای از سکوت و دلتنگی دارد و شاید نیمه شبی که همیشه از پنجره اش به وسعت منظره ی تنهایی خیره هستم بگذار این خواب شیرین را تا تو بیاورم که با تو بودن راز دلم هست و جای بازی خیالم اما راز دیگر این هست که نام ها و شاید واژه ها هم علت...
-
ای ققنوسی که.......
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 11:02
ای ققنوسی که روزی در فراسوهای زمان از بال بال زدنهای آتشگونی آفریده خواهی شد در پس ِ ناگاه هایی که آئینه ها انعکاس سوختن را به حماسه ی آتش و جان تجلی خواهند داد پیچکی باش به دور تماشای شعله ای که در رُستنگاهِ شبانه و مه آلودِ نگاه جاده ای بیرون از مدار این کره ی خاکی را روشنایی داد تا روزی مردی ققنوس تبار تک و تنها بی...
-
کوچ
پنجشنبه 26 اسفند 1395 19:44
عاقبت جای پرستوهای کوچ را در بام باور پیدا کردم نیمه شب گذشته از پشت دیوار ویرانه ی دل نردبانی به پشت بام احساس گذاشتم و تا بلندی ِ یک رستگاری ِ افقْ نما بالا رفتم از قامت طغیانی ِ نور و ظلمت شفق ، جامه ای به رنگِ «بی فلسفه» در تن داشت زمان با اشاره ی محوی از عدم همراهی اش عذرخواهی کرد و من به پاس همه ی همراهی های...
-
دلنوشته
چهارشنبه 25 اسفند 1395 18:35
چندی ست که چشم باورم به آسمان خیره مانده است اما هنوز من با خاکها و آبهای این زمین حرفهای بسیاری برای گفتن و شنیدن دارم من باید با خاکها و آبهای این زمین درد دل کنم من باید خاکی شدن را از خاک و جاری بودن را از آب یاد بگیرم من هنوز از دیدار خاک و آب ، جز «سکوت» نگفته ام من هنوز خامی ِ غروب مهر ازلی ام را در تنور طلوع...
-
دلنوشته
یکشنبه 22 اسفند 1395 12:00
درست یادم نیست ، یعنی هیچ یادم نیست که کدام لحظه از ازدحام بی سر و ته لحظه های زمان نطفه ی حسرت آلودِ قطره ی نگاهم را در چشمان دریایی تو به بلوغ رساند آن شب و آن لحظه من از کوچه ی تنهایی ِ یک بستگی ِ پاک به دو راهه ی عطش و آب رسیده بودم شمع لذت در دست باورم نورش را به فرا راهِ آب افکنده بود می خواستم راه بیفتم که دلم...
-
نثر ادبی
چهارشنبه 18 اسفند 1395 19:50
من به دنیای زیبایی تعلق دارم که خورشید صبح ها به گل سرخ سلام می کند و بعد تقدیر روئیدن و شکفتن را حادثه ی دیدار با او می آفریند دنیای زیبای من موِستان ِ مستی تصوری از گذری ست که از بهشت موعود اتفاق می افتد دنیای قشنگی که جز عاشقی حکایات کوچه پسکوچه هایش نیست در این دنیای پر شکوه تنها سکوت است که خلاءِ شکوهِ احساس را...
-
نثر ادبی
یکشنبه 15 اسفند 1395 19:11
در بی هوایی ِ یک دلگیری ِ خفه کننده هوایت را کرده ام انگار وقتی تو لباس ِ میهمانی ِ باورم نباشی میهمان دنیا بودن برایم محال است تنهاتر از همیشه هایی که صدایت زده ام صدایت می زنم و از اندرونی ِ فراقستانی که عمری حسرتِ ِ آبی ِ آسمانی ِ نگریستنت را زندگی کرده ام پا بیرون می گذارم آواری از غریبی زیر و زبرم می کند و به...
-
باز هم حرمت تقدیس شکست از «آنجا» !
شنبه 23 بهمن 1395 18:09
عصر هر روزِ شبِ آدینه به هوای تو هوایی ست دلم در سینه یادم آید شبِ آدینه ی هر هفته قراری که به هم می دادیم به همین یاد دل و من شادیم ....... عصر دیروز شب آدینه مثل هر هفته ی این روز بی درنگ از هر بار شد دلم تنگِ تو و تنگِ قرار مثل هر هفته ی این روز تا به خود آیم و با خوب و بدِ دلتنگی با بد و خوبِ مجاور شدن ِ شیشه ی دل...