-
غم بی مهری آنان که دلم می سوزند
پنجشنبه 14 آذر 1398 09:45
غم ِ بی مهری ِ آنان که دلم می سوزند آنچنان است که خون بر جگرم می دوزند با ددآهنگ چه گویم سخن از زخمه ی عشق؟ که هماهنگ نشد لغلغه با نغمه ی عشق هی بپرسند آنیمای تو کیست! فرض اگر قحطی ِ دانستن و دانائی هست به خدا اینهمه نیست! ......... تیشه ی «بی تو سرودن» دستم از سر دلتنگی می تراشم سنگی جوهرش : خون دلم سوز: قلم شاید این...
-
گل افسانه ی من !
جمعه 8 آذر 1398 18:20
گلِ افسانه ی من ! از چه داری غم گلزار و چمن؟ دست تقدیر تو را در دل من کاشته است در کویرِ غربت که به جای شن داغ دردش انباشته است می دانم که تو از بی چمنی غمگینی آنچنان دلخونی که در اطراف خیال بر دلت شوق چمن می کند سنگینی قصه سازِ من و تو ای گلِ افسانه ی من! به یقین می داند قصه ی غصّه ی تو ، حال و هوای دلِ من روز کوچم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 مهر 1398 21:06
عجیب است هستی ِ تو در من ریشه دارد اما باور کن برای آدمهائی که تو نیستند پاپوش نمی دوزم انگار تو برای من هست که هستی عجیب است این روزها از خلوت کردن با خودم می ترسم تنها صدای ضربان خلوتهایم تو هستی عجیب است من ، تو هستم بهرام باعزت
-
جای پای دل
یکشنبه 17 شهریور 1398 10:07
یکی از ساده ترین و عمومی ترین و سهل الوصولترین برهانهایی که برای اثبات خدا اقامه شده برهان نظم است که دانشمندان زیادی هم در جهت تایید و هم در جهت تکذیب و انتقاد از ان حرفها زده اند. برهان نظم مدعی است که انسان با تامل در نظم طبیعت و هستی بدون استناد به هیچ برهان استعلایی دیگری می تواند به خدا پی ببرد و این واقعیتی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 خرداد 1398 10:13
می دانم روزی به تو خواهم رسید شاید هزارها سال باشد که برای این اتفاقِ ِ بی خلل لحظه شماری می کنم با اینحال همیشه دلهره ای تُرد سیاحتم در این حماسه ی رنگین را سنگین کرده است هزارها سال است لحظه ای را پیش چشمانم مجسم می کنم که وقتی به تو می رسم و تو تعجب پیشه از سوختگی ِ دلم می پرسی چه باید بگویم؟ سرگذشتِ عشق ، هرچه که...
-
غزل
چهارشنبه 7 فروردین 1398 16:53
به من ای عشق نشانی بده از هستِ خودم به تو سوگند تویی آن من ِ در دستِ خودم تو خودِ برترِ من را که به من بخشیدی دل بریدم به همان دم ز خودِ پستِ خودم در موِستان تو پیوسته از آن ســـرمستم تا نباشم به دمی غــافل و پیوستِ خودم کوچه سار و گــذرِ رَستن و وارستگی ام ! تو رهاندی مــن وامانده به بُن بستِ خودم ساقی ام ! عشق! تو...
-
نگاهی از جنس قفس
شنبه 11 اسفند 1397 18:13
نگاهی از جنس قفس نویسنده : بهرام باعزت شاید این دلنوشته از نظر تنوع حوزه ی مضمون، اطلاقی به تنها پنجره ی موجود بر هستی نیز باشد چرا که تار و پود نگاهی که به عشق و شور دارد تماشایی از درون قفس است. استاد شهریار بیتی ترکی در سروده ای تحت عنوان «بلالی باش» دارد که : حق حیات یوخ داها بیزلره چوخ بیوگ باشی زندانمزدا حقیمیز...
-
چه ضرورتی هست که به خدا قائل باشیم؟
یکشنبه 28 بهمن 1397 11:22
چه ضرورتی هست که به خدا قائل باشیم؟ نویسنده : بهرام باعزت منظور از خدا ، موجودی نیست که اظهار و اثباتش و قرب و انسش بواسطه ی عبادات و ریاضات حاصل شده و از این طریق وجودش مکشوف شود. منزلی از شناخت و معرفت که به جرأت می توان گفت منظرموجودیت خداست منزل «نیاز» است: یعنی انسان نیاز به خیال خدا دارد و برای همین از بدو ورود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 بهمن 1397 18:12
به نام حضرت دوست دانش زندگی نویسنده : بهرام باعزت در این یادداشت ، پرده ی اول دانایی را به خانم دیکنسون (امیلی الیزابت دیکنسون-1830-1886- شاعر آمریکایی) اختصاص می دهم که او را به علت خلوت گزیدگی و انزوا طلبی شاعر معتکف نیز گفته اند . او تحصیلات چندانی نداشت . دکتر الهه ی قمشه ای او را به سبب اینکه با ایهام سخن گفته...
-
غزل
پنجشنبه 13 دی 1397 10:36
صبــــرِ دریا دُرّ را تا تار و پـــودی پرورد خونش افتد در دل از بس دیر و زودی پرورد بلبلِ صبحِ ســـــرای نا امیدی خون به دل عمرِ شب را در گمانش تا حدودی پرورد از جهان بگسستم و خلوت گزیدم تا خیال هر مجال از روی تو نقش ِ ورودی پرورد بوی تو در تابِ مـــــوی دلربایان خاطری از جهــــانِ دیگــــری ماقبلِ بودی پرورد در تصور...
-
یک جرعه از شراب خدا
سهشنبه 20 آذر 1397 11:00
یک جرعه از شراب خدا فیلسوفی آلمانی می گوید اگر قرار باشد روزی خدا خودش را به انسانها نشان بدهد یقینا به شکل سکوت خواهد بود. چنانچه سخن جبران خلیل جبران نیز اشاره ای ضمنی به این امر است که: حقیقت واقعی در سکوت نهفته است. حسین ابن منصور حلاج سکوت را چنین آینه داری کرده است که: آدم یابنده لب نمی گشاید و آدم گوینده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 آذر 1397 09:53
شبی برای دیدن تو تا اوج خودم راه آمدم تا آسمان باورهایم تا لحظه های دیر و دوری که نقش پای کسی در آنها نیست حتی به یادگار ، روی تنه ی آن لحظه ها اسم تو را نوشتم راستی! اسم تو چقدر زیباست ! و چقدر طرح اسم تو در لوحِ اوج من تماشائی بود شاید زیاد اهمیت نداشته باشد که بگویم آنجا بود که اسم تو مثل آشنائی ِ یک لحنِ قشنگ و...
-
نگاهی پاورچین به جبر و اختیار
یکشنبه 8 مهر 1397 12:05
نگاهی پاورچین به جبر و اختیار نویسنده : بهرام باعزت موضوع جبر و اختیار بحثی فراتر از تصادف و اتفاق و یا اندیشیدگی و آینده نگری است. هیچ نوع استدلالی برای حقانیت این دو وجود ندارد چنانچه به نظر می رسد چنین موضوعی از بدو ورود انسان به کره ی خاکی برای او مورد سوال و کنجکاوی بوده است. شاید قدری واقع گویی باشد اگر بگویم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 مرداد 1397 13:30
هر وقت که پنجره ی خواهشم به دنیای زیبای چشمهای تو باز می شود بر ساقه ی یک محوِ معاد رنگِ سرشار از زندگی پیچکی می شوم که ریشه اش در وسعت بهشت جا دارد چند وقتی است که هوس کرده ام از پشت پنجره ی خواهشم از دنیای چشمهای تو تکه خورشیدی بردارم و سرگذشت تاریک جهان را با برهنه ترین روشنی لباسی از تحویل بپوشانم «بهرام باعزت»
-
تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است (قسمت آخر)
چهارشنبه 27 تیر 1397 09:12
مثنوی آنیما تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است قسمت سوم (آخر) در سفــر بودن ، شروعی تازه است لحظه هائی کـه زمان را بازه است نو شدن هائی کـــــــــه هر دم جاری اند از تمام کهنگی ها عاری اند قطره ی جاری ز دریا صورتی ست گندی ِ مــــــــرداب بر آب عبرتی ست آفتاب هـــــر لحظه جاری می شود تا زمین از ظل...
-
تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است(قسمت دوم)
دوشنبه 25 تیر 1397 19:41
مثنوی آنیما تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است قسمت دوم در میان او و مـــــــــن هـر آنچه هست محتوای عاشقـــــــــی را خوانچه هست بر ابدی عشق ما کس پی کــــه برد بی نیازان ِ ازل مـــــــــــــــــــا را شمرد از همین رو دعوت از ما گشت و سور جشنــــــــی از آئینه ها در برج ِ نور جشن آئینه کــــــه...
-
تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است
یکشنبه 24 تیر 1397 15:55
مثنوی آنیما تقدیم به انیمای زیبا که همواره دستش بر گردن احساس من است قسمت اول رهگذر ! در این گذ ر گامی تو باش تا کنم سرّ دلـــــــــم را بر تو فاش خیمه گر بر خــــــلوتِ جـــانم زنی جانت از این خیمگی گــردد غنی با آنیمای مــــن ِ خلـــــــــــوت نشین صورتی از سیرتِ عشقــــــــم ببین چــــون گلی پرورده حُسنش را خدا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 تیر 1397 11:41
انسان مقدس است نویسنده : بهرام باعزت قسمت سوم(آخر) گاه اندیشیده ام که مجرد از بافت «خدا» ، تار و پود تقدس انسان را چگونه می توان توجیه کرد. هر چند مفهوم دقیق تقدس و یا حیثیت تقدس ، بدون خدا توجیه پذیر نیست. و اما توجیهی که فراخورِ گنجایش ذوق و استنباط باشد یک دلبستگی عاری از کشش جنسی و در بیانی کلی تر وجود یک محبت بی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 تیر 1397 09:26
انسان مقدس است نویسنده :بهرام باعزت قسمت دوم حیف است اینجا بیان زیبا و شایان توجهی که دکتر ابراهیمی دینانی در همایش « حافظ دوستی » با موضوع « صدق دوستی » که سال 1392 برگزار شده بود را نیاورم . ایشان در این همایش ظریف بینانه مقدس بودن انسان را رصد کرده و گفت حافظ در تمام عمرش درباره ی انسان و تاریخ انسانی صحبت کرده است...
-
انسان مقدس است
پنجشنبه 31 خرداد 1397 16:24
«انسان مقدس است» نویسنده : بهرام باعزت قسمت اول قدر مسلّم ، پرداختن به موضوعی تحت عنوان مقدس بودن انسان ، سیر و مطالعه ای هر چند اجمالی، در فلسفه ی مشاعی و اشراقی را طلب می کند. فلسفه ی مشاعی اسلامی که سردسته اش ابوعلی سینا می باشد انسان را معلول خدا می داند. یعنی علتی به نام خدا معلولی به نام انسان را سبب شده است....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 15:47
من کی هستم؟! ظلمتِ این شبانه ی همواره روشنی صبح ایمان ِ من است باور کن رهگذر! ایمان من همین است: من، من نیستم «بهرام باعزت»
-
مقاله ای در باب زیبایی و «آنی» که حالت و ماهیتی ناگفتنی اما در یافتنی دارد
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 18:03
به نام حضرت ذات مقاله ای در باب زیبایی و «آنی» که حالت و ماهیتی ناگفتنی اما دریافتنی دارد نویسنده : بهرام باعزت از نظر دلالت موضوعی هم که شده چنین می نماید که قبل از پرداختن به اصل مطلب ناگزیر باید به عنوان راه گشایی به منظور ، به آخرین وادی عشق مورد نظر حضرت عطار که فقر و فناست گذری داشته باشم. فنا را به سقوط اوصاف...
-
مقاله ای در باب طلب و عشق
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 10:05
به نام حضرت دوست از آنجا که مقاله ی «عشق و طلب » مورد پسند عده ی زیادی از دوستان و بازدیدکنندگان عزیز قرار گرفته بود و با کامنتهای حاکی از لطفشان اظهار توجه و تلذذ و تلمذ کرده بودند اصل این مقاله را که در هفته نامه ی اردبیل فردا نیز به چاپ رسیده است در این پست قرار دادم باشد که طلعتی به انگیزش طلب و عشق و معرفت گردد ....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 فروردین 1397 15:27
دیشب نزدیکهای سپیده که برای شانه زدن گیسوانت به پریشانکده ی خیالم آمدی قدم به قیمتِ جان بر داشتم که مبادا سکوتِ حبابی ِ باور ِ آمدنت محو شود پاورچین از کنار نرده های غم گرفته و دردْ رنگِ قلبم گذشتم و از سمتِ پُر ازدحام بوته های تمنا به اندازه ی خلاء ِ دلتنگی به تو نزدیک شدم انگار به سایه گاهِ حادثه ی عشق رسیده بودم...
-
فانوس
پنجشنبه 30 آذر 1396 11:32
دلم مثل شعله ی فانوس سوسو می کشد دلتنگِ تو هستم . چه می شود کرد ؟ همیشه فاصله ای است فانوسِِ آویخته از ستونِ نهانخانه ی باورم را بر می دارم و از نردبان زهوار در رفته ی سردابه ی زندگی ، پائین می روم تا مثل هر روز به دالانهای درونم سرک بکشم تاریکی ژرفی ست . من هستم و باورهای بی شکلی که شبیه هیچ اند مثل غروبِ سنگی و سردِ...
-
زمستان= بهار عاشقان
دوشنبه 6 آذر 1396 12:38
پاسخ آینه ها سنگی نیست برف و غوغای زمستان همه دلتنگی نیست همه دلدادگی و عشق، زمستان رنگ است دل هر فصلی نیز به زمستان تنگ است فصل دل بیشتر از عامه ی فصل که بهار است زمستان در اصل آنچه بخشیده به این فصل ، چنین ناموسی که به سر، شورِ قلم هست چو اقیانوسی سرگذشتی ست اساطیری و دقیانوسی: آن زمستانِ انالحق پیشه داشت انگار به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 20:18
این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق است که به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دست از صمیم دل بگوید که تو درمانی مرا ! آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا ! یاد دارم سال ها قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگی در سراسیمه ترین مجنون تباری در جنونِ لیلیِ خواهندگی عاشق زیباییِ یک زن شدم یا...
-
با تو دارم حرفها
دوشنبه 10 مهر 1396 16:54
با تو دارم حرفها از زمره ی تاراج پاییز مثل آن حرفی که روزی در میان کوچه ای خلوت نگاه تو به من زد جانم از آن حرف پر زد یاد داری؟ سالها پشت سر هم رفت و شد کهنه ، نگاهت ماند اما در دل پُر خواهش من تازه تر از هر معما تازه تر از حرفِ موجِ بی قرارِ دائما در گوشِ دریا در همان روز در زمستانی برودت بار و پُر سوز بعدِ عمری که...
-
در استقبال از پاییز
سهشنبه 28 شهریور 1396 19:02
پاییز ابتداست پاییز انتهاست پاییز جای پای دل و بی قراری است پاییز قصه ی شب و چشم انتظاری است پاییز اوجِ جلوه ی فریاد در سکوت از فوجِ ناتمامِ تبِ سرد ، یک ثبوت مانند چشم خوش خبری که پُر از نم است پاییز مبهم است مردی که نسبتش به دل و درد می رسد پائیز جاده ای ست که تا مرد می رسد آن روز سرد بود آن روز کوله بار دلم پر ز...
-
یادداشت (تقدیم به آنیمای زیبا)
سهشنبه 14 شهریور 1396 09:45
این یادداشت را برای کسی می نویسم که پس از کوچ من از این جهان، به دنیای کوچک حافظه ی رایانه ام و بعد به طورِ اجتناب ناپذیری به دنیای نه چندان کوچک خودم راه پیدا خواهد کرد . سلام زیبارو! میدانم بیشتر از آن که از ازدحامِ این همه اوراقِ خط خطی شده که تا سقفِ این دنیای انتحاری بالا آمده است متعجب شده باشی از تاریکیِ بدونِ...