-
انسان کامل
شنبه 21 مرداد 1402 17:21
در این مقال و مقام خالی از لطف نیست که از انسان کامل صحبت کنیم. جا دارد از دو برداشت در رابطه با انسان کامل بهره ببریم. یکی از این دو برداشت متعلق به عزیزالدین نسفی است که در کتاب انسان کاملش از آن حرف زده است نسفی هشت خصیصه را برای انسان کامل بیان می کند که عبارتند از : اقوال نیک ،اخلاق نیک،افعال نیک ، معارف و ترک و...
-
مهر و قهر محبوب هر دو وسیله ی ارشاد و ارتقاء عاشق است :
پنجشنبه 22 تیر 1402 19:51
هوای پر زدن از خاک ، از مرحله ی جنون گذرم می دهد می اندیشم که شاید بعدِ عمری حبس به گور فطرتم روزنه ای باز شده است اطراف را با تردید می پایم نعش باد کرده ی دلی پر از خون روی دستم مانده است حسی می گوید که باید کاری بکنم حال و هوای عجیبی دارم انگار سوگوار کوچه ی خالی از کسی هستم خالی از نگاه زیبائی که هر روز به قفسم سرک...
-
بر سنگ مزارم
سهشنبه 23 اسفند 1401 16:05
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 اسفند 1401 19:49
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 بهمن 1401 17:06
بهرام باعزت
-
صریح و صمیمی در رابطه با اسما و اوصاف خدا
چهارشنبه 19 بهمن 1401 20:01
به نام حضرت عشق اسما و اوصافِ حق بی آنکه بخواهم آفاق اسما و اوصاف خدا محدود جلوه کند ذکر این نقل قول در باره ی بایزید بسطامی خالی از لطف نخواهد بود که روزی یکی نزد بایزید آمد و از او خواست از اسم اعظم خدا بگوید. بایزید گفت: تو مرا بر اسم اصغر حق دلالت کن تا من تو را بر اسم اعظم او دلالت کنم. آن مرد حیران ماند. آنگاه...
-
من از این خلوت نخواهم شد برون -- چون که سرگرمم به دنیای درون
چهارشنبه 28 دی 1401 10:22
«تقدیم به زیبای درونم» اینکه گویند محال است رسد کوه به کوه ولی آدم به مجال است رسد تا آدم گرچه اهلِ دو جهان متفاوت باشند حرف بی ربطی نیست که دل آرد به ستوه دلربا شاعره ای چندی پیش از گذرگاهِ زمان ار فراسوی جهان گذران از دیار دل و از مردم جان آمد و بر در ِ خلوتکده ام حلقه نواخت خلوتی با من ِ دلسوخته ساخت شهر او در ته ِ...
-
دو راه برای روشنگری وجود دارد یا شمعی شدن و یا آینه ای که روشنیِ شمع را بازتاب می دهد
دوشنبه 16 آبان 1401 16:58
چگونه گفتن یا چه گفتن؟ ادوارِ نویسندگی چه نثر و چه نظم بر دو محور چگونه گفتن و چه گفتن منطبق است. فرقی هم نمی کند که موضوع سخن چه باشد. اما آنچه قصد ما در این بحث است بر می گردد به نظم و یا دلنوشته (در مفهومی گسترده : قطعه های ادبی) که بیشتر رابطه ای عواطف رنگ با کنش و واکنش نویسنده و خواننده دارد. کلام منظوم یا شعر...
-
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شرب مدام اندازد
پنجشنبه 12 آبان 1401 12:40
فتنه ها بر سرِ دین و وطن است این دو لفظ است که اصلِ فتن است صحبت از دین و وطن یعنی چه؟ دین تو موطن من یعنی چه؟ همه عالم همه کس را وطن است همه جا موطن هر مرد و زن است بر آن شدم که در این پست ، گزارشگونه ای از جنبه ی اقلیمی وطن و نحوه ی دلبستگی به خاک و میهن را نه به کلیت که اختصاصی در وجود بزرگمرد و رند عالم سوز شعر و...
-
اخلاق فروشی
سهشنبه 10 آبان 1401 16:59
اخلاق فروشان چه کسانی هستند؟ اصطلاح اخلاق فروشی در نیمه ی اول قرن بیستم توسط ژولین بندا(1867-1956) رمان نویس و فیلسوف فرانسوی مطرح شد. این مفهوم در مهم ترین کتاب او یعنی خیانت بزرگ یا همان خیانت روشنفکران تولد یافت و او به این وسیله همه ی کسانی را که عدالت و حقیقت را فدای محافظه کاری در سیاست و نژاد دوستی می کنند...
-
فرزانگی ابلهان
یکشنبه 8 آبان 1401 11:38
پارادوکس «فرزانگی ابلهان» در نظر اول ممکن است دشواریاب از منظرذهنی باشد. رب النوع را ادیبان قدیم به جای خدا یا خدایان در مفهوم یونانی و رُمی کهن به کار می بردند . خالی از لطف نیست که ما هم در این پارادوکس ، ساده لوحی و در مرتبه ای والاتر بی معصیتی را رب النوع ابلهی به کار ببریم. با این تعالی بخشی ، «فرزانگی ابلهان» به...
-
بروز و کمون جمال جانان
پنجشنبه 5 آبان 1401 11:42
هر جا که دلی ست در غم تو بی صبر و قرار و بی سکون باد هر کس که ندارد از تو دردی از حلقه ی وصل تو برون باد آنهایی که در ساحت معنا و روان شناسی باور تحصیل معرفت کرده اند می دانند پاردوکسهایی در این محدوده وجود دارد که البته در نگاه و نظر دیگران می تواند تناقض و تباین جلوه کند. برای فهم بهتر جمله ی آخر ، مثنوی معنوی...
-
تنها دلم خواست که بنویسم و فقط همین
پنجشنبه 28 مهر 1401 11:04
می دانم با معلول آغاز کردنِ سخن، عطفی بی معطوف به نظر خواهد رسید اما تنها دلم خواست بنویسم و فقط همین. بعضی مورد و مولودِ نادر و کاملا استثنایی در حالات دردناکیِ آدمی اتفاق می افتد که بیشتر به اجتماع ضدّین شباهت دارد . حالت و موقعیتی که خودت را در عین آنکه می شناسی اما نمی شناسی . به تن و جسمت رنگی از دل می زنی ....
-
به نام حضرت عشق
چهارشنبه 20 مهر 1401 17:40
این فرصت و وقت را جهت نگارش پستی جدید به مصداق این بیت از حضرت مولانا : صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق و نیز به حکم این بیت از حضرت حافظ که : وقت را غنیمت دان هر قدر که بتوانی حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی مغتنم می شمارم ضمن اینکه خود وقت از مفاهیم و اصطلاحات مهم عرفانی است که از جنس...
-
فرازی از مثنوی سفر (قسمت آخر)
یکشنبه 30 مرداد 1401 10:32
اگر توفیق بار عام یابی «رسیدن» را به منزلگه شتابی به محضرگاهِ او داری سلامی سلامی کز دلت دارد پیامی سلامی گفته ام من بر «رسیدن» شنیدن کی بود مانند دیدن سلامی که پیام عاشقی داشت نهال دل به خاک سینه می کاشت من و آن دلبرِ محصورِ زیبا حصار عشق را کردیم احیا که زندانی ِ دردِ عشق باشیم درِ زندان آزادی خراشیم دلی که بند...
-
فرازی از مثنوی سفر (قسمت دوم)
پنجشنبه 13 مرداد 1401 16:28
به حرفِ نازک و با ناز توأم دلم را نازکانه ریخت در هم جوارش بر زمان گو مهدِ خوابی کزو شد بی زمانی آفتابی شدم روشن ضمیر از بی زمانی که دیدم آشکارا هر نهانی ازین روشن ضمیری هست روشن که روشن بر ظرایف شد دل من نبود او دیگر آن طفل ِ شکر ریز که بود او دختری اکنون دل انگیز سیه پوشیده سر تا پا چو ابری که طوفانی کند هر بحرِ...
-
فرازی از مثنوی سفر تا کودک درون (قسمت اول)
دوشنبه 10 مرداد 1401 18:11
به یک گاهی بیا بی گاه باشیم بیا تا یک قدم همراه باشیم شود گر مختصر با من ره آیی چه دیدی ! شاید آیی تا رهایی اگر چه ما به هم یک ناشناسیم ز یک مو آشنایی گر چه تاسیم ولی ما که کسی جز هم نداریم به غیر از بی کسی ما غم نداریم دراین غربت سرا زانو به آغوش چنین غم کی شود ازمافراموش؟ غم و ما معنی آن جمع باشد که در اوجان ما چون...
-
دردی ست درد عشق که هیچش طبیب نیست :
سهشنبه 7 تیر 1401 19:08
بهرام باعزت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1400 20:17
بهرام باعزت
-
به یاد پدر
دوشنبه 25 بهمن 1400 18:38
دلم گرفته است کاش باران بیاید و با صدای شُرشُرِ قطره هایش یک دل سیر ببارم و گریه کنم ای پدر ! وقتی با خیال تو همآغوش می شوم دلم می خواهد از اوج هزاران پائی ِ خواهش در همه ی وسعتِ این خاکِ سیاهکار که گناهکارانه تو را از من گرفت لذتِ با خیالِ تو بودن را ببارم و مثل باران ، شستن ِ سیاهی را ایثار کنم اما این روزها هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 دی 1400 10:40
این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق است که به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دست از صمیم دل بگوید که تو درمانی مرا ! آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا ! یاد دارم سال ها قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگی در سراسیمه ترین مجنون تباری در جنونِ لیلیِ خواهندگی عاشق زیباییِ یک زن شدم یا...
-
یادمان یک عشق مقدس
شنبه 24 مهر 1400 17:16
هوای پر زدن از خاک ، از مرحله ی جنون گذرم می دهد می اندیشم که شاید بعدِ عمری حبس، به گور فطرتم روزنه ای باز شده است اطراف را با تردید می پایم .نعش باد کرده ی دلی پر از خون روی دستم مانده است حسی می گوید که باید کاری بکنم حال و هوای عجیبی دارم انگار سوگوار کوچه ی خالی از کسی هستم خالی از نگاه زیبائی که هر روز به قفسم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 مرداد 1400 18:53
باران که می بارد سر حوض می روم و از پشت شیشه ی اشکم تصویرت را در حوض نگاه می کنم و مثل همیشه تصویرت از قطرات اشک و باران به حرکت در می آید و من لبخند زنان رقصیدنت را به تماشا می نشینم بهرام باعزت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مرداد 1400 11:06
دختر یک کتابفروش وفق علاقه اش به کــــتابخوانی همه ی کتابهای پدرش چه آنهائی را که به عنوان کتابدار محفوظ نگه داشته بود و چه آنهائی را که به معرض فروش گذاشته بود مطالعه می کرد. از شانس خوبش دور و برش پُر بود از کتاب های جورواجور . اینبار کتابی که سراغش رفت همه جایش رد پای خیال را می شد دید. او برای اولین بار پس از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 تیر 1400 19:26
در شبی تاریک و مه آلود در دهکده ای مرموز و دورافتـــاده با فانوس نیمه جان و دودآغشته ای سراغ خانه ی کـدخدا را می گیرم کسی نیست که چیزی بداند و من در حالیکه گم شده ام خودم را جلوی در خانه ای می بینم با دلهره و ترس چند ضربه کوچک به در می زنم یکی در را برویم باز می کند در سیاهی شـــــب نمی توانــم چهره اش را ببینم بی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 خرداد 1400 18:22
ای ناشناس ! که چهره ی دل من در باورستان نگاه زیبای تو پیداست و درجاده ی آغاز بلوغ من با من همسفر شدی تو همزاد من نبودی اما در بوم چشمهایت نقش صورت احساس نقش «آدم» ی بود که بی شمار در میخانه های دلدادگی هوای تکرارِ مستی ِ دل دادن داشت و از هستی گم شدن و وقتی به آخرین میخانه ی هوشیاری رسیدیم به رستاخیز تکامل تو با من...
-
گذری به یک خاطره
دوشنبه 10 خرداد 1400 11:05
امروز عصر ، باغ خیالت که در گشود شوقی دلم ربود بوی تو تا حوالی ِ آن کلبه ام کشاند عشقم به سر نشاند دردم به در نشاند باور نمی کنی ! آن جنگل ِ خموش آن خلوتِ چموش حتی مهِ غلیظِ همیشه تنیده اش انبوه برگ و خش خش ِ رام و رمیده اش آنجا هر آنچه هست دارد به یاد و بوی تو پیوندِ ناگسست آن جویبار دره ی باریکِ بی بدیل همزادِ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 فروردین 1400 10:44
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 فروردین 1400 17:24
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 اسفند 1399 18:29
دل چگونه و کی می لرزد؟ قسمت پنجم (قسمت آخر) فرض کنید کودکی در خانواده ای زندگی می کند که والدین به فلسفه علاقمند هستند و به اصطلاح اهل فلسفه اند. بدیهی ست که هر وقت مناسبی که پیش می آید در این خانه بحث های فلسفی به میان می آید و این مصاحبت ها به هدایت هایی ناخواسته می انجامند که در وجود کودکان نقش می بندد. یعنی آن یار...